هوای حوصله ابري است و پر ازحجم باريدن ،
در اين مه آلوده زمان ، دلتنگی ام سرشار است ،
دلم گرفته ... خیلی دلم گرفته ...
اين روزها خيلی دلم برای گريه تنگ است ،
به گريه های غريبانه ام ببخشاييد ،
که من که سنگ صبورم ، نه سنگم و نه صبور....
رفته ای اینک و هر سبزه و سنگ
در تمام در و دشت
سوگوران تو اند
در دلم آرزوی آمدنت می میرد
رفته ای اینک اما ، آیا باز می گردی ؟
چه تمنای محالی دارم
خنده ام می گیرد
پ . ن : باز من سر و کلم پیدا شد ... کم تر از یه سال شد ، نه ؟
طبق فال ریاضی که همین الان از رو بی حوصلگی گرفتم امروز بدترین خبر سالو
شنیدم .... نه بزار بهتر بگم بدترین خبر زندگیم .... صبح مامان داشت صدام میکرد
که پاشو دختر ... بیدار بودم اما تو فکر .... این یک هفته ی گذشته واقعا نمیدونم
چه جوری گذشت ... حتی چیزی از سفر سه روزه هم نفهمیدم ... آره تو فکر بودم
همین دیشب که پایین بودم ... چشمم خورد به قرآن جونی ... رفتم سراغش ...
بوسیدمشو ...یه نیت کردم و همین طوری بازش کردم ... بالای صفحه نوشته بود
خوب .... نمیدونم چرا ولی خیالم راحت شد .... تو فکر بودم که یهو صدای زنگ تلفن
اومد ... گلاره گوشی رو برداشت .... شهره پاشو با تو کار دارن .... میخواستم بهش غر
بزنم که مگه نمیبینی خوابم .... ولی با خودم گفتم یعنی کی میتونه باشه این موقع صبح
الو ... سلام .... شما؟ ..... آها بهناز تویی ؟ خوبی ... چه خبرااااااااا ...... شهره میگن
جوابا رو زدن تو سایت ... دیگه نفهمیدم چی گذشت ... فقط شماره ای که بهناز داد و
یادداشت کردم و سریع دوییدم ... هزار جور فکر اومد تو سرم اون لحظه .... وای خدای
من درسته جوابای ماست .... سریع دوییدم تو کشو و دل و رودشو ریختم بیرون تا شماره
داوطلبی رو پیدا کنم .... زدم همه چی درست بود ... یه نفس کشیدم و جستجو رو زدم ...
نه .... خدای من ... امکان نداره .... نه .. اشتباهه ... باور نمیکنم .... گلاره که بالا سرم
واساده بود سرشو انداخت پایین و از اتاق رفت بیرون.... فقط به مانیتور خیره شده بودم ...
یهو همه چی تار شد ... آره جز گریه دیگه چی ازم بر میاد ... تو این موقعیت.............. .......................................................................................................................
......................................................................................................................
..............................................................................................................
...............
این خیلی نامردیه ... خیلی خیلی نامردیه ..... حالا من نه ..... مریم ؟... نجف ؟... اشی ؟....
یه کم که آروم شدم ... گوشیو برداشتم .... خیلی سعی کردم که نفهمه .... فقط چند کلمه ...
مریم میتونی الان وصل شی ؟ .... چطور ؟ ... جوابا اومده ... برو ببین .... الو شهره ... داری
گریه میکنی .... شهره قبول نشدم ؟ بگو راحتم کن دیگه .... چی میگی مریم من که شمارتو
نمیدونم برو خودت ببین .... ببینم اصلا خودت دیدی ؟ شهره قبول شدی ؟ گریه ی خوشحالیه ؟
نمیدونم .... کاری نداری ... خدافظ ...... الو ...شهره ... واسا .................................
همه سعی کردن دلداریم بدن .... اما چه فایده ........ تا ظهر هزار بار دیگه مثل دیوونه ها
وصل شدم و اسممو چک کردم ........ نامردا .... نه رتبه ای ... نه کارنامه ای .......
یهو دیدم آیدیم خود به خود sign in شده .... آفا ظاهر شد جلو چشمم .....
یه بنده خدایی آف گذاشته بود .... که جوابا اومده آدرس سایتم فرستاده بود .... و جمله ی
آخر : من منتظر شیرینی ام ......... خودشم on بود .... تو دلم گفتم تو هم دلت خوشه .....
یه تصمیمایی گرفتم ... ولی هنوز مطمئن نیستم ..... دیگه هیچی فایده نداره ......
هیــــچـــــــــــــــــــی ... امروز و تو زندگیم هیچ وقت فراموش نمیکنم .....
وقتی ماجراهای امروز و مرور میکنم دلم میخواد به حال خودم زار بزنم .......
نا خودآگاه همه ی این یک سال اومده تو نظرم .... مثل یه فیلم .....
خدایا .... پس دیشب چیو میخواستی بهم بفهمونی .... یا اون سه بار خواب .....
حتی خواب گلاره .... چقدر عجله داشتی که اینو بهم بگی .... چقدر .....
دیگه به چیزی اعتقاد ندارم ... تموم شد .... همه چی ... اصلا نه ...
تموم شدم ..................................................
دلم امشب براي خنده هايت تنگ تنگ است .......
و گهگاهی
دو خط شعری
که گویای همه چیز است و
خود ، ناچیز ...
هفته ی پیش این موقع من سر کنکور بودم ....
وای خدای من ، عجب روزی بود .
ولی اصلا اون طور که فکر میکردم استرس نداشتم ...
بگذریم ... بالاخره هرچی بود گذشت .اما منتظر جواب بودنش از همه سخت تره .
راستش باورم نمیشه که همه چی تموم شد . برای من یکی که خیلی سخت
و دیر گذشت . یادمه اون اولا که شروع کرده بودیم پشتیبانمون میگفت دیگه باید
دور همه چیز و یه خط قرمز بکشید تا یکسال دیگه ... ولی من با کمال پر رویی
میگفتم نه نمیخوام اینجوری باشه . آخه دوست نداشتم زندگی رو تعطیل کنم
و فقط بشینم پای درس ... ولی یه کم که گذشت تازه فهمیدم که اینا چی میگن ...
فکر کن ... تلوزیون تعطیل ... یادش بخیر چقدر دوست داشتم فیلم های ماه رمضون ،
سریالای محرم و عید و ببینم ... بدبختی این بود که وقتی با هزار زور و زحمت وقتتو
طوری تنظیم میکردی که یه فیلم و ببینی از اون ور عذاب وجدان میگرفتی که نه من
باید درس بخونم .... چقدر سخت بود اون شبای محرم که از بیرون کلی سر و صدا
میومد و من باید درس میخوندم ... چون میخوام آیندمو بسازم ...
یه شانس خیلی بزرگی که آوردم این بود که تو این راه تنها نبودم ... از اینور گلاره تو
خونه رقیبم بود ... از طرفی هم مریم و اشی و نجف و خیلیای دیگه تو مدرسه ...
هرچند که من هیچ وقت به پای خرزدن اونا نمیرسیدم و نمیرسم اما همین که
آدمو به سمت درس میکشوندن خیلی عالی بود ...
حالا هم که راحت شدیم و (بی رو در وایسی بگم ) میخوایم عقده هامونو خالی
کنیم به گذروندن دوره ی کارورزی مشغولیم . ( اونجا هم هر روز فیلمی داریم ...)
آخه یکی نیست بگه شما که هنوز رنگ دیپلم و ندیدین چرا خودتونو میکشین
واسه فوقش ....
تو این مدت نسبت به اینجا و دوستای خوب نتی هم خیلی کم لطفی کردم .
اصلا یه مدت قرار بود که وبمو پاک کنم اما مریم جونم اینقدر رو مخم کار کرد
که نذاشت البته ناگفته نماند که خودمم زیاد راضی نبودم ...
بیشتر فکر و ذکرمونو گذاشته بودیم روی اینجا ...
وبلاگ منو مریم و برو بچ با حال کلاسمونه ... از خاطرات سال آخر گفتیم ...
..................................................................
هنوز هم در دنیای خوشبخت من ، لحظه ی آمدنت بارانیست ...![]()
هیچ کس باور نکند ، تو که باور می کنی
هیچکس نشنود ، تو که می شنوی
هیچکس نفهمد ، تو که می فهمی
هیچکس نبیند ، تو که می بینی
هیچکس نشناسد ، تو که می شناسی
هیچکس نپذیرد ، تو که می پذیری
هیچ کس نخواهد ، تو که می خواهی
هیچ کس نتواند ، تو که می توانی
هیچ کس نباشد ، تو که هستی
هیچ کس نبخشد ، تو که می بخشی
هیچ کس یادش نباشد ، تو که یادت هست
هیچ کس حواسش نباشد ، تو که حواست هست
هیچ کس صبر نکند ، تو که صبر می کنی
هیچ کس پنهان نکند ، تو که پنهان می کنی
هیچ کس نماند ، تو که می مانی
هیچ کس دوست نداشته باشد ، تو که دوست داری
هیچ کس مهربان نباشد ، تو که مهربان هستی
هیچ کس که تو نمی شود ...![]()
کنکور!؟
امتحان!؟
آزمون!؟
کنکور!؟
درس!؟
تست!؟
کنکور!؟
بی خوابی!؟
خستگی!؟
کنکور!؟
استرس!؟
دلهره!؟
کنکور!؟
رقابت!؟
لحظه ها!؟
کنکور!؟
کارت!؟
مداد!؟
کنکور!؟
شروع!؟
پایان!؟
کنکور!؟
انتظار!؟
دلواپسی!؟
کنکور!؟
امید!؟
ناامیدی!؟
کنکور!؟
اینترنت!؟
نتیجه!؟
کنکور!؟
نقطه!؟
سر خط!؟
کنکور؟؟؟
کنکور؟؟؟
کنکور؟؟؟